

و عکسهای جدید هم با کلیک روی عکس زیر :




چکيده
روستائيان همواره يکي از مصرف کنندگان اصلي توليدات شهري بودهاند که براي رفع مايحتاج خود مرتبا به شهرهاي اطراف خود رفت و آمد داشته و دارند .يکي از وظايف مهم شهرهاي الکترونيکي آن است که بتوانند سرويسها و خدمات خود را بگونهاي طراحي نمايد که روستائيان نيز بتوانند از آن سرويسها بهرهمند شوند و نيازي به حضور فيزيکي آنها در شهرها کمتر باشد .در ايران بحث توسعه دفاتر ICT روستايي به عنوان پيشخوان دولت توسعه يافته است و قرار است تا پايان برنامه توسعه چهارم دههزار روستاي کشور به اين دفاتر مجهز شود .اين پروژه که يک پروژه ملي ميباشد توسط وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات مديريت ميشود و تا کنون نزديک به ٤٥٠٠ دفتر از اين نوع در اقصا نقاط کشور به تجهيزات لازم مجهز شده و بعضأ کار خود را آغاز کرده و يا بزودي آغاز مي کنند. اين دفاتر در مرحله اول به عنوان پيشخوان دولت در چهار حوزه خدمات ارتباطي، خدمات بانکي، خدمات پستي و خدمات فناوري اطلاعات به روستائيان خدمت ارائه ميکنند. خدمات بخش فناوري اطلاعات اين دفاتر از دامنه وسيعي برخوردار ميباشد که نياز به شناسايي و احصاء داشته و ميتوانند شامل مواردي مانند خدمات آموزشي، بهداشتي، کشاورزي، تفريحي، تجاري و بسياري از موارد ديگر باشند .اين دفاتر بستر سخت افزاري، نرم افزاري و ارتباطي لازم را براي استفاده روستائيان از خدمات الکترونيکي را فراهم كرده اند. از آنجا كه تجربه توسعه خدمات الكترونيكي از طريق دفاتر ICT روستايي براي اولين بار در كشور انجام شده است، نيازمند تحقيقات مختلف براي شناسايي و بكار گيري درست كاربردهاي مرتبط با روستا ميباشد. اين دفاتر اگرچه به لحاظ فيزيكي برپا شده ولي هنوز خدمات مورد نياز روستائيان را بصورت كامل تامين نكرده است .از جمله چالشهاي شناسائي شده عدم موفقيت كامل اين پروژه ملي به نبود سرويسها و خدمات برخط دستگاههاي دولتي مرتبط با روستا ميباشد .نبود كاربردهاي متنوع برخط ديگر كه ميتوانند از طريق دولت الكترونيكي و پيشخوان دولت ارائه شوند مشكل ديگر اين دفاتر ميباشند .تجزيه و تحليل اقدامات انجام شده و كاربردهاي عملياتي خوبي كه هم اكنون از طريق اين دفاتر به مرحله بهره برداري رسيده است نيز در اين مقاله مورد توجه قرار گرفته است .نهايتأ، راهكارهاي بهبود عملكرد اين دفاتر با توجه به مطالعات انجام شده در دفاتر ICT روستايي استان گلستان معرفي شده است.
خویش را صافی کن از اوصاف خویش
تا ببینی ذات پاک و صاف خویش
آنچه هست از خویش است و از خویش است که بر خویش است. آری، همیشه پر خویش خاری است در تن خویش. و این خویش است که در پی شکست خویش است. همیشه گرفتار اوصاف خویش و در بند تصورات انتزاعی از خویشیم. در ورطه «من» افتاده ایم، در این گرداب، به «خود» ساختگی و به «من» انتزاعی و دور افتاده زل زده ایم . به یک نقطه زل میزنیم ، و بعد به نقطه دیگر. سهل است که به این ترتیب روابط جهان به هم پیوسته را درک نمیتوان کرد.
علت ناکامی ها و خستگیها و اسباب اضطرابها و انحطاطها را باید در خویش جست، نه در بیرون از این جهان و نه در ماورأ هستی.
موسی و فرعون در هستی توست
باید این دو خصم را در خویش جست
قهر ها و ستیز ها در دو رنگی ها و دو گانگی هاست، نه بلائی که از آسمان نازل شده باشد.
چون دورنگی از میان برداشتی
موسی و فرعون کردند آشتی
تکنولوژی چیزی جز معجزه ذهن انسانهایی که پایبند، متعصب و تعمدی نبوده اند نیست. بزرگان بشریت همانهایی بوده اند که ذهنی فارغ و آزاد و منشی طبیعی داشته اند. همه گرفتاری ها از جهل است. به خاطر پایبند بودن است.
ذن بودیسم، طریقت و نظر گاهی است از زندگی. این مکتب نه مذهب است، نه فلسفه، نه روانشناسی و نه هیچ نوع علم دیگر، بلکه نمونه ایست از آنچه در هند و چین به عنوان «طریقت رها سازی» شناخته شده و از این لحاظ شبیه است به تائوئیسم، دانتا و یوگا. یک طریقت رها سازی، نمیتواند هیچ گونه تعریف صریح و قطعی و مطلقی داشته باشد.
ذن از لحاظ تاریخی، سر انجام و نقطه کمال سنتهای دور و دراز فرهنگ هندی و چینی است. این مکتب عملا بیشتر چینی است تا هندی و در خلال دوازده قرن ریشه عمیقی دوانیده و در فرهنگ ژاپن آفریننده ترین نقشها را بعهده داشته است.
ذن یک درمان است، « درمانی برای بیماری های ناشی از قید و بندها و شرط و شروطها، درمانی است برای فلج ذهنی و اضطرابی که از خود آگاهی مفرط ناشی میشود.»
ذن میگوید : «دنیایی که پر است از مقاصد و سر منزلهای متزاید، بدون اینکه سفری مابین این سر منزلها باشد، دنیایی که ارزشش فقط در « رسیدن به جایی » باشد، هر چه تند تر، آنوقت دنیایی میشود خالی از جوهر و بی اساس و دوام و قوام ... »
به گفته ذن باید به آگاهی خالی از آگاهی رسید! « بالا ترین مرحلا آگاهی آن است که خالی از تمام محتویات باشد، خالی از تمام ایده ها، تمایلات و حتی شور ها و حس ها.»
از شیشه بی می، می بی شیشه طلب کن
حق را به دل خالی از اندیشه طلب کن